تبلیغات
همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..
لینكدونی
جستجوگر
خبرنامه
آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهیانه
لینكستان
~ دوباره معجزه آب و آفتاب و زمین
زمین
آب را از آسمان در رگهای وجودش جریان می دهد و آفتاب را برای تمام لحظات
زندگی به استمداد می خواهد و این خورشید، معجزه بزرگ خداوند است در تحول
زیستن ،حیات و آفرینش. ای آفتاب آسمان نوعدوستی ! اینك نوروز، این عید باستانی به رسم قدردانی از خورشید با قدمتی دیرینه دوباره برپاست كه آغاز دوباره زیستن را جشن بگیریم.
آفتاب دوباره گرم بر زمین و زندگی می تابد تا جوانه ای سر از خاك بیرون كند و زندگی تازه ای تجربه كند.
لینک ثابت| شنبه 1 فروردین 1388| نظرات ([comments])
~ طوسی!
کاش حرفی برای گفتن داشتم...
مدتهاست که طوسی طوسیم،همون خاکستری...
نه هیچ احساسی نه هیچ فکری
تنها احساسم یه دلتنگی خیلی عمیقه...که بعضی وقتا نمیدونم چرا و چجوری...؟
داره عید میشه انگار!
آره...
روزها می گذرند
و
تو پیشم نیستی!
لینک ثابت| دوشنبه 26 اسفند 1387| نظرات ([comments])
~ آدمهای نامرئی...
لطیف که باشی،
دروغ که نگی،
بی ریا که باشی،
صاف که باشی،
سخت که نباشی،
سنگ که نباشی،
زبونت که تلخ نباشه،
افسار گسیخته که نباشی،
هزار رو که نداشته باشی،
هزار رنگ که نباشی،
دیده نمیشی...
یعنی اصلا رنگی نداری که دیده بشی،
چشم آدم هم که به جز رنگ چیزی رو نمی بینه،
چیز دیگه ای باید داشته باشی تا آدمهای نامرئی رو ببینی.
همین!
لینک ثابت| دوشنبه 23 دی 1387| نظرات ([comments])
~ بعدی!
سلام علیکم!
ما باز برگشتیم،و این وبلاگ باز هم درست شد...
زندگی بدجوری داره باهام بازی می کنه
انگار خدا منو گرفته تو دستش و مثل یه عروسک خمیری داره باهام بازی میکنه،
واقعا هیچی دست خودم نیست،خیلی وقته که حتی صداشو هم میشنوم،خیلی واضح.
...
فکر نمیکردم این رشته اینقدر طاقت فرسا باشه،همه زندگیم این روزا شده کار...
خسته و خسته و خسته تر...
...
لذت بخشه،خیلی زیاد.
...
در قلبت قبرستانی برای بدیهای دیگران بساز...
...
اسیر...؟؟؟چی بگم والااااا...؟
لینک ثابت| چهارشنبه 6 آذر 1387| نظرات ([comments])
~ قیچی!
... -میهن بلاگ دیگه داغون شده،اینا هم خوشحالن،چند وقت یه بار هوس تغییرات به سرشون میزنه.نظر دونیش که باز نمیشه،مسواک هم از کار افتاده،باید به فکر یه جای جدید بود... -بعد از فاجعه ای که اتفاق افتاد(همون تاوانه!)تازه اوضاع داره یه کم بهتر میشه،فکر نمیکردم یه آدم بتونه تا این حد بزرگ باشه... -این اواخر یه کتاب خوندم به اسم«کافه پیانو»،این رمان فقط نوشته شده که نویسنده اش یه چیزی نوشته باشه،واقعا فقط همین،هیچ نتیجه ی اخلاقی نمیشه ازش گرفت،به جز معرفی یک سری آدمهایی که دور و برم فراوونن.عجیب و غریب و خارق العاده و تنها...! -فعلا هیچ کار دیگه ای جز کتاب خوندن ندارم،نمیدونم این ورودی بهمن چه صیغه ای بود که برای دومین بار گرفتارش شدیم! -دستم به دامن تو...زمانه بسته پای مرا... -در ضمن،یاد من باشد که تو را دارم...پیامبر...
لینک ثابت| جمعه 19 مهر 1387| نظرات ([comments])
~ تاوان
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمرمی ارزد
پس نگو...نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست،
قبول ندارم
گرچه جسم به ظاهر خسته است،
ولی دل دریاییست
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
و تاوان آن هرچه باشد،باشد...
دوست خواهم داشت،
بیشتر از دیروز،
باکی ندارم از هیچ کس و هرکس
که تو را دارم
«عزیز».
....................................................................................
تاوان سنگینی بود،خیلی سنگین...
من و... ,
لینک ثابت| جمعه 12 مهر 1387| نظرات ([comments])
~
قسم تو را به خدای،
ای خدایواره ی من...
مهرم را پذیره باش،
حتی اگر ذره ای نمی ورزیم به مهر...
من و... ,
لینک ثابت| جمعه 29 شهریور 1387| نظرات ([comments])
من و... ,
لینک ثابت| شنبه 16 شهریور 1387| نظرات ([comments])
~
بیا ای خسته خاطر دوست!
ای مانند من دلکنده و غمگین!
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم...
لینک ثابت| جمعه 15 شهریور 1387| نظرات ([comments])